باغ سیب

تو به من خنديدی و نمی دانستی من
به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان در پی من تند دويد سيب را دست توديد
سيب دندان زده از دست توافتادبه خاک و تو رفتی
و هنوز خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق اين پندارم که چرا
((خانه کوچک ما سیب نداشت))
؟
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 18:6  توسط تیام
|