دلت اومد بهم ظلم کنی؟
لب برکه نشسته بودیم ، به شوخی به قورباغه ها سنگ میزدیم . اما آنها جدی میمردن !!!

بگویید بر گورم بنویسیند ،
زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت
مهربان بود ولی مهر نورزید
در قلبش جنب و جوش بود ولی کسی به دان راه نداشت
و خلاصه بنوسید: زنده بودن را برای زندگی دوست داشت وزندگی را برای زنده ماندن
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 14:42  توسط تیام
|
