غم

وقتی به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین انداخت و گفت:
تا آخرین لحظه عمرت با تو خواهم ماند.
به او گفتم: تو که هستی؟
گفت:غم !!!
با خود فکر کردم غم عروسکی است که می توان با آن بازی کرد
اما حال می بینم که خود عروسکی هستم که او مرا بازی داد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 13:22  توسط تیام
|
