ببخش اگه زیادی باورت کردم

ببخش اگه تو قصه مون دو رنگ و نامرد نبودم ![]()
ببخش که عاشقت بودم خسته و دل سرد نبودم
ببخش که مثل تو نشد خيانتو ياد بگيرم
اگر که گفتم به چشات بزار واسه تو بميرم![]()
ببخش اگه تو گريه هام دو رنگي و ريا نبود
اگر که دستام مثه تو با کسي آشنا نبود![]()
ببخش اگه تو عشقمون کم نمي زاشتم چيزي رو
ببخش که يادم نمي ره اون روزاي پاييزي رو
لياقت دستاي تو بيشتر از اين نبود عزيز
نه نمي خوام گريه کني براي من اشکي نريز
لياقت چشماي تو نگاه ِ پاک ِ من نبود
هی فلانی
زندگی شاید همین باشد ، یک فریب ساده کوچک آن هم از دست عزیزی
که هیچ کی چون او گرامی نیست . من که باور کردم ، بی گمان
شاید همین باشد ...
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 14:46  توسط تیام
|

